الشيخ رسول جعفريان

624

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

سپاهيان اسلام تا منطقهء قُدَيد در 120 كيلومترى مكه هيچ گونه پرچمى در دست نداشتند و اساساً سپاه اسلام چهرهء يك ارتش را نداشت . از آنجا به بعد پرچمها برافراشته شد و پرچم مهاجرين در دستان على بن ابى طالب عليهما السلام قرار گرفت . « 1 » ابهام در مقصد سبب شد تا هوازن و ثقيف آمادهء دفاع از خويش شوند . آنان با يكديگر در تماس بودند . « 2 » در واقع ، سه گروه قريش ، ثقيف و هوازن تنها گروههاى مشرك قابل توجهى بودند كه در حجاز وجود داشتند . ضعيف‌ترين آنها در آن شرايط قريش بود كه جنگ بدر آنان را ساقط كرده و على رغم پيروزىشان در احد ، هرگز كمر راست نكردند . اكنون سران آنان و مشركانى كه سالها با آن حضرت دشمنى كرده بودند ، توان و انگيزه‌اى براى جنگ نداشتند . ابوسفيان بن حارث نوادهء عبد المطلب در كنار ابولهب ، سخت با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دشمنى كرده و به هجو اسلام و مسلمانان پرداخته بود . او در دشمنى خود تا آنجا پيش رفته بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خونش را هدر اعلام كرد . اينك كه سپاه اسلام به مكه نزديك مىشد ، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفت و على رغم بىتوجهى آن حضرت به او تا جنگ حُنَين ، مجبور شد تا وضع را تحمل كند تا آن كه در نهايت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از او راضى شد . « 3 » عباس بن عبد المطلب گرچه دشمنى با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نكرده و در روزهاى سخت شِعب همراه ساير بنى هاشم با پيامبر بود ، تا اين زمان در مكه ماند و در مسير حركت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در جُحْفَه به او ملحق شد . « 4 » اين خبر كه او پيش از آن ، پنهانى اسلام آورده قابل قبول نيست ؛ زيرا هيچ مؤرخى نقلى در اين باره كه او به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در آنجا مانده باشد نياورده است . تا زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مرالظهران رسيد ، قريش از مقصد سپاه اسلام كه فتح مكه بود ، آگاهى نداشت . « 5 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در آنجا دستور داد تا در نقاط بسيار زيادى آتش روشن كردند . ابوسفيان ، حكيم بن حِزام و بُدَيل بن ورقاء كه براى به دست آوردن خبر آمده بودند از دور با ديدن آتش وحشت كرده گمان كردند كه قبيله هوازن قصد يورش به آنان را دارد . زمانى كه ابوسفيان نزديك‌تر شد ، سپاه اسلام را ديد و با عباس بن عبد المطلب برخورد كرد ( يا در پى او فرستاد ، يا اسيرش كردند و بعداً عباس به فريادش رسيد . ) در آن هنگام عباس از او خواست تا اسلام را بپذيرد . عمر كه در آنجا ايستاد بود ،

--> ( 1 ) . مجمع الزوائد ، ج 6 ، ص 171 ( 2 ) . اين مطلب را جاسوسى از هوازن كه به اسارت مسلمانان در آمد بازگو كرد . نك : المغازى ، ج 2 ، ص 805 ( 3 ) . داستان اسلام آوردن او به دو صورت نقل شده است ؛ نك : المغازى ، ج 2 ، صص 810 - 807 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 400 ( 5 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 324